


تاریخ: جمعه 19 آبان 1391برچسب:همان روزی که فرزندم بشدواردبه دانشگاه , برآمدن ازدرون سینه ام ازغصه وغم آه/ بشددانشجوی آزاد و من در بند و بیچاره , چراکه نیک می دانم هزینه ساز و سرباره/ ازاین پس الوداعی بایدم باخنده وشادی , وباهرچه پس انداز و حقوق و پول و آزادی/ شروع گردید دوران ریاضت,سختی و حرمان ,هرآن چتری بناکردم بشد درلحظه ای ویران/ زدم چوب حراج بر فرش و تخت و تی وی زندگی , همه چیزم بشد قربانی این کارفرهنگی!/ به خون دل نمودم جور,پول ثبت نام او , حدیث و داستان وقصه بود,موضوع وام او/ ازآن ترسم که تاپایان تحصیلات فرزندم , وتاگیردلیسانس خویش این دردانه دلبندم/ نه سقفی روی سرباشدنه فرشی زیرپای من , به جای خانه گرددمحبس و زندان سرای من/ شوداوفارغ التحصیل و ساقط گردد ازمن حال , شود((جاوید)) در او حسرت شغل و زمن هم مال!,,
ارسال توسط مهندس ملاحی
آخرین مطالب